|
گریه میکرد. جیغ میزد. فریاد میکشید. کسی حتی نگاهش
نمیکرد .فقط دست اورا میکشید وبه گفتن"ساکت باش" اکتفا میکرد. دردنیای آدم بزرگ ها غرق شده بود. میخواست فرار کند ولی همان دست مانع اومی شد. چشم هایش میسوخت وگلویش خشک شده بود. کسی به اوتوجه نمیکرد. هرکسی در فکرو کار خود غرق شده بود. دنیای شیرینی داشت ولی بقیه دنیایش را تیره میکردند کودکی که بستنی میخواست! واقعا این آدم بزرگا چقدر بدن کاش یه کم بیشتر به بچه ها توجه میکردن روز جهانی کودک مبارک
حضور نا مرئی
حتی اگر آسمان ابری ترین لباسش را به تن کند تورا به اندازه ستاره ها دوست می دارم که دیده نمی شوند اما می درخشند پشت پرده نگاه ما! تقدیم به داداش عزیزم سامان
فال روز
سر کیوسک ها شلوغ است وسر مردم گرم مجله ها قد علم می کنند با دروغ گویی. فال امروز: ((خوشبختی درکمین است ای آدم های به گل نشسته!)) ببببببببببببببببببیب! این هم ازخوشبختی تصادف وپاهای شکسته... سه نقطه ها حرف های زیادی هست برای گفتن سه نقطه و حرف هایی هم برای نگفتن ببخش که سه نقطه هایم بیش از سه نقطه می شود سلام برای اینکه متوجه شوید من در این مدت چرا نیومدم آپ قبلی را بخوانید فعلا خدا نگهدار
سلام دوستای عزیزم بازم شرمندم میدونم بازم دیر کردم دست خودم نبود خط های اینترنت وصل نمی شدن انشاالله جبران می کنم تا فردا خداحافظ
باغبانی٬قطره ای بربرگ گل دیدوگفت:این چهره جای اشک نیست گفت:من خندیده ام تازاده ام دوش ٬بر خندیدنم بلبل گریست من همی خندم به رسم روزگار کاین چه ناهمواری و نا راستیست خنده ی مارا٬حکایت روشن است گریه بلبل ندانستم ز چیست؟ لحظه ای خوش بوده ایم ورفته ایم آنکه عمر جاودانی داشت ٬کیست؟ من اگریک روزه٬ تو صدساله ای رفتنی هستیم گر یک یا دویست درس عبرت خواند از اوراق من هر که سوی من به فکرت بنگریست خرمم٬باآنکه خارم همسر است آشنا شدبا حوادث٬هر که زیست نیست گل را٬فرصت بیم و امید زانکه هست امروز ودیگر روزنیست سلام امیدوارم از این شعر خوشتون اومده باشه از این به بعد به دلیل اینکه شعرهای پروین اعتصامی خیلی قشنگن سعی میکنم از شعراش برای شماهم بذارم تا استفاده کنین حیفه اگه شعراشو نخونید تا آپ بعدی خدانگهدار
دوستان عزیزم سلام بی گدار دل به دریای گریه میزنم بی گدار که آشناست بابغض کویری ام چشمانم گر می گیرد از تب تند اشک غرق می شوم درآب و همچنان شنا نمی دانم تنها "باعشق تاب می آورم" وتو مجسمه می شوی همچنان آویخته به اسکله مبادا لباست خیس... انتظار در ایستگاه قطار منتظر بودم چشمم به ساعت بودوپریشان ومنتظر. از یک طرف ایستگاه به طرف دیگر قدم می زدم .دایم باخودم فکرمی کردم که نکند نیاید . من که همه چیز را آماده کرده ام نه دروغ گفتم نه کاربدی انجام دادم کارهای بدرا جبران کردم حتی دیگر نگذاشتم کسی از دستم ناراحت شود بازهم انتظار. روی صندلی نشسه بودم وبه نوک کفش هایم خیره شده بودم . دیگراز آمدنش ناامید بودم وفکرمی کردم که باید دوباره تلاش کنم ناگهان صدای بلند بوق قطار ازدور شنیده شد . از جابلند شدم. دعا میکردم که آمده باشد والان ببینمش .قطار ایستاد ودر هایش بازشد میان آن جمعیت انبوه چشمم فقط به دنبال او میگشت وای خدایا! یعنی چشمانم درست می بیند؟بله! درست است! من خودم راپیدا کردم . دستانش رافشردم ودر آن غروب زیبا باهم رفتیم کاش دوباره بر نگردد!
سلام دوستای عزیزم من واقعا شرمندم مشکلات سرم خراب شده بود کامپیوترم که خراب خراب خط های اینترنتم که بسته یه عالمه کار داشتم سعی میکنم جبران کنم خلاصه اگر جواب نظراتو ندادم ببخشید
مادرم:
کاش میشد من ازاین دایره پروازکنم مثل آن شبنم یخ بسته ی گلهای سپید درتو تبخیر شوم... تولد حضرت فاطمه (س) وروز مادر رو به همه تبریک میگم امیدوارم مادرای مهربون تا ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰سال دیگه هم عمرکنن
بالاخره امتحانات تموم شد بالاخره راحت شدیم اصلا باورم نمیشه دیگه لازم
نیست درس بخونیم اینقدر خوشحالم که نمیدونم چه جوری باید بگم اما از یه چیز ناراحتم که دارم از دوستام جدا می شم یعنی امروز بهترین و بدترین روزم بود اینم یه شعر واسه اونایی که از تموم شدن امتحان خوشحالن: تلخ مثل قهوه بود روز سردوسخت امتحان دردلم رشدکرده بود شاخه های خشک و تیره ی درخت امتحان بازهم دلم هوای بیست کرده بود قلب کوچکم از اضطراب ایست کرده بود چشم های خسته ام وقف دفتر و کتاب وحل مسئله دست: بی رمق روح: خط خطی فکرهای شاعرانه ام داخل تله... وقت امتحان رسید ناگهان مثل برق مثل باد هرچه خوانده بودم ازسرم پرید امتحان تمام شد با سوال های بی جواب بانگاه های چپ چپ مراقبین باسکوت من فقط همین!
سلام دوستای عزیزم چند وقته میخوام آپ کنم ولی نمیتونم امروزم وقت نداشتم یه چند تا چیز میذارم امیدوارم خوشتون بیاد
یک کاغذسفید هرچقدر هم سفیدوتمیز باشه کسی اونو قاب نمیگیره٬برای ماندگاری باید ٬حرفی برای گفتن داشت ماه راهدف قراربده تااگرهم خطارفتی جایی میان ستارگان سردرآوری هیچ میدانی فرصتی که ازآن بهره نگرفتی، آرزوی دیگران است اگراولش به فکرآخرش نباشی ،آخرش به فکر اولش می افتی کاش ماه میدانست ازاین همه ستاره وسیاره تنها یکی مشتری است شادی بهانه ای برای زندگیست،پس امیدوارم تمام لحظه هایت سرشاراز این بهانه باشد صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن پرستوشدن انسان عاشق زیبایی نمیشودبلکه آنچه عاشقش میشود درنظرش زیباست همیشه قبرستانی درقلبت، برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز آسمان رکوع کرد واینهمه ستاره دادند پس رکوعی بایدتاآسمان دلمان ستاره باران گردد زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلدنباشی همه میخوان یادت بدن وقتی هم که یادگرفتی همه میخوان شکستت بدن... گرمترین احساسات رانصیب کسی کن که درسردترین لحظات به یادتوست کیفیت افکارشماتعیین کننده کیفیت زندگی شماست کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود...
|
About![]()
من شقایق 14ساله هستم خوشحالم از این که این وبلاگ رو انتخاب کردید امیدوارم لحظات خوشی رو بگذرونید Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 Links
سیاوش وآرمین وتهی(آیلارجون)
عشقولانه ها
ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد .::.حالا
كليد
فال را فشار دهيد.::.
|